تبليغاتX
به سوی خوشبختی
سلام دوستای گلم

اومدم آپ شم اما نمی دونم چی باید بنویسم ولی ...

در ذهن الهی چیزی به نام خوشبختی وجود

نداره ...هرگز تمام برگه های برنده دست یک

نفر نمی افته ... اگه چنین چیزی هم وجود

داشته باشه فکر می کنم چارلی چاپلین

زیباترین تعریف رو از خوشبختی داره ...

چاپلین میگه : خوشبختی ـ فاصله بین این

بدبختی ، تا بدبختیه بعدیه

ما هشت ساعت در روز رو خوشبختیم   .. اونم

زمانی که خوابیم اگه از انسان خواب و آرامش

 رو بگیرن ، بدبخترین موجود روی زمینه

+ نوشته شده توسط همایون در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت 18:57 |
سلام دوستای گلم ...غیبت منو ببخشید که اگه بخوام درباره اش حرف بزنم کلی از

وقت گرانبهاتون و می گیرم ...

                       من با کدام دل به تماشا نشسته ام

آسوده مرگ آب و هوا و نبات را

مرگ حیات را

من با کدام یارا ؟...

در این غبار سنگین

مرگ پرنده ها را .................خاموش مانده ام

بی شک ، یکی از زیباترین اصول حیات ... بازتاب رفتار انسانهاست

همون مثال همیشگی که میگه : گندم بکاری ، گندم می چینی ....

تا مهربانی نکنید بر شما مهربانی نخواهد شد و تا نبخشید .....

و بی شک قدرتمند ترین نیروی مولد جهان است (( بخشیدن ))

بخشیدن یک لبخند .بدی های کسی که خیلی دوستش دارید . ....

 امام صادق : یک درهم صدقه دادن ، بهتر از ده شب نماز خواندن

+ نوشته شده توسط همایون در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 و ساعت 17:32 |

((همه ما به نوعی از بدبختی و بد اقبالی رنج می بریم ))

                             ...(   آرزو هایی که تمامی ندارد   )...

دانش آموز دبیرستانی با خود می گوید : ( وقتی مدرسه ام را تمام کنم و دیگر مجبور

نباشم تکلیفی انجام دهم ، آنوقت زندگی ایده آل خواهد بود .

مدرسه تمام می شود ، حالا او تشخیص می دهد تا وقتی خانه مستقل نداشته

باشد ، خوشبخت نخواهد بود .        

 خانه را ترک می کند ، وارد دانشگاه می شود و با خود می گوید : وقتی مدرکم را

بگیرم دیگر هیچ غمی نخواهم داشت .      ..بالاخره مدرکش را هم می گیرد و

 آنوقت است که می بیند تا شغل مناسبی نداشته باشد نمی تواند خوشبخت

باشد .

کاری اختیار می کند .....       درست حدس زدید ...هنوز هم نمی تواند خوشبخت

باشد .با گذشت سال های پیاپی ،او خوشبختی و شادی ،و آرامش ذهنی خود را

مرتبا تا نامزد شدن ،تا ازدواج کردن ،تا خرید خانه ،تا گرفتن کار بهتر

،تا تشکیل خانواده ،تا بردن بچه ها به مدرسه ، تا تمام شدن مدرسه بچه ها

تا بازنشستگی و ....به تعویق می اندازد .و قبل از آنکه به خود اجازه شادی

 سعادتمند دهد ، از دنیا  می رود . 

  تما لحظات حال او صرف نقشه کشیدن برای آینده متفاوتی می شود که

 هرگز از راه نمی رسد ...   

              آینده متفاوتی که هرگز از راه نمی رسد

+ نوشته شده توسط همایون در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 و ساعت 20:23 |
((از خدا می خوام که او را به روز سیاه بنشاند ....و همین بلایی را که بر سرم آورده

،بر سر خودش بیاورد .آخر چطور توانست با وجود این که اینقدر دوستش داشتم ترکم

کند ...))

این عشق واقعی نیست ،نفرت است .محال است آدمی چیزی را به دست آورد که

خود هرگز نبخشیده ..عشق در حد کمال ببخش ،تا عشق در حد کمال 

بستانی .عشق راستین به تو باز خواهد گشت .اگر خدا این مرد را برای تو نمی

 خواهد ،قاعدتاُ تو نیز نباید او را بخواهی .عشقی که حق الهی توست ،جدا ناپذیر

است .پس از خدا بخواه هر آنچه حق الهی توست به تو بدهد ..

در ذهن الهی از دست دادن وجود ندارد ...آدمی اغلب به علت ناسپاسی و قدر

نشناسی چیزی را از دست می دهد و از فقدان آن رنج می برد .همه امراض و

دلتنگی ها ،، زائیده تخلف از قانون محبت است

هیچ کس جز خود آدمی چیزی به خود نمی دهد و هیچ کس جز خود آدمی چیزی از

خود دریغ نمی دارد ....

روزگاریست همه عرض بدن می خواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند

دیو هستند ولی مثل پری می پوشند

گرگ هایی که لباس پدری می پوشند

آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند

عشق ها را همه با دور کمر می سنچند

خب طبیعی ست که یکروزه به پایان برسد

عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد.....

                                                                قسمتی از شعر زیبای دوست عزیزم جابر نوری

+ نوشته شده توسط همایون در جمعه بیست و سوم تیر 1385 و ساعت 17:46 |
با عرض سلام خدمت دوستای عزیز .باور کنید برای هر با آپ شدن کلی فکر می کنم 

 که چه نوشته هایی بیشتر می تونه کمک کنه و هر بار هم سعی می کنم کوتاه تر

باشه تا راحت تر بخونید .اگر چه خیلی سخته که هم کوتاه باشه و هم مفید ولی.....

اگه یه جاهایی احساس کردید از زندگی خسته شدید ...حالا به هر نحوی ....اگه

کمکی از دستم بر بیاد خوشحال میشم با(( آرامش کوتاه ))در میون بگذارید ..تا لااقل

بتونم کتابهایی رو معرفی کنم .شاید مفید واقع بشن...

از طرف دوست ساده و کوچولوی شما :همایون ....که از همتون تو زندگی بیشتر

مشکل داره اما یاد گرفته شاد و با آرامش باشه ،همیشه .....چون

( کلید ها به همون راحتی که قفل میکنند ،به همون راحتی هم باز

می کنند ))

و امیدوارم با هر بار سختی و شکست ...چیز زیباتری رو در زندگی بدست بیاریم و

درک کنیم .

(( گاه زخمی که به پا داشته ام    زیرو بم های زمین را به من آموخته

است ))                                    

 

ارتباط با من

 

+ نوشته شده توسط همایون در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 17:48 |

 ممنون میشم بادقت بخونید وبعد نظرزبیاتون روبگید

 

آموخته ام که خطاهای دیگران را مانند خطاهای خویش تحمل کنم

 

آموختم که بیش از آنکه که مرا بفهمند دیگران رادرک کنم . دیگران

 

 

 

راهمانگونه که هستند بپذیرید حتی اگربرایتان مشکل باشد که عقاید،

 

رفتارهاو نظرات آنهارادرک کنید . توفع زیادی از خود ودیگران یکی از

 

بزرگترین درهای زندگیست .

 

   بدترین شکل دلتنگی برای کسیست که در کنار

 

اوباشی وبدانی

 

که هرگز به اونخواهی رسید . وکاش می شد به هیچ

 

چیز وهیچ کس توی این دنیا وابسته نباشیم .

 

 مبارزه زندگی به  معنای قدر دانی از همه چیز و وابستگی به هیچ چیز است

 

ذهن و جسمی سالم وشفاف روح متعالی آرامش حقیقی و

 

امید یه قلب ساده وپاک ...... اینها چیزهای هستند

 

که باید نگران از دست دادنشان باشیم برای داشتن شان تقلاکنیم .

                                          

  **************

 

بزرگترین ناحیه کشف نشده دنیا زیر کلاه شماست .

 

این ذهن ماست که مارا شادیا ناشاد ، بدبخت یا

 

سعادتمند ،

 

غنی یا فقیر می سازد . خود شناسی خدا شناسی

 

ست .

 

فکرشما عمل شماراتعیین می کند عمل شما هم مطقابلاٌ

 

تعین کننده واکنشی است که دیگران نسبت به شما نشان می دهند

 

.شما تبدیل به همان چیزی می شویدکه  در باره آن بیشتر فکر می کنید

 

                                           **************

 

 

ما همیشه برای تلاش کردن

 

مثال مورچه ای را شندیم که

 

هفتادودوبار

 

ازدیوار می افتد تا موفق می شود واین در

 

 حالی است که سرهنگ ساندرزبرای فروش

 

دستور العمل پخت یک جوجه کباب (1009) بار

 

جواب منفی شنیدتا بالاخره یکی جواب مثبت می دهد و موفق می

 

شود انسانها همیشه با چند بار شکست خوردن ناامید وخسته کاررارها

 

می کنند .

 

انسان درراه  رسیدن به خواسته هایش هیچ چیز مانع او نیست

 

جزخودش .

                                         **************

زندگی مثل یک پیانو زیباست : باشاسی های سیاه

 

وسفید

 

باشاسی های سفید خوشی ها ،باشاسی های

 

سیاه غمها هستند

 

 آهنگ زندگی موقعی زیباست که با هردوشاسی نواخته شود

 

کاراصلی مادرزندگی این است که زندگی مورد علاقه خود

 

را درون خود خلق کنیم دنیا جای آزمایش است نه جای آسایش .

 

 

                                        **************

پرودگارا مرا بزرگ گردان آنچنان که لایقم ومرا بی

 

نیازگردان ازتمام

 

 نعمتهای بی پیایانت و آنچنان که در ملکوتم نوشته

 

است و             آنچنان که سزاست

 

                  مرا ببربه امکان یک پرنده شدن

 

 

+ نوشته شده توسط همایون در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 و ساعت 21:40 |
                            

              ...      تقاضا می کنم اول بخونید ، بعد نظرتون رو بگید ....

                       ((  هیچ کس به اندازه من مشکل ندارد))

چرا تنها من میان اینهمه مردم مشکل دارم ؟  چرا هرچه اتفاق بد است برای            

من می افتد؟  چرا من  همیشه شکست می خورم؟...

 یکنفر از نردبان ترقی بالا می رود ،مثل اینکه نیرویی جادوئی از قبل این پله های ترقی را پیش بینی

کرده ،ولی دیگری کور کورانه و نا امید جلو می رود ،سر می خورد ،مثل اینکه به عقب هل داده می  شود

  و توسط یک نیروی جادوئی سیاه سحر شده است .

چرا برای دیگران هست ،اما برای من نیست ؟.

این سوال همیشگی در زندگی زیادی از مردم است که از پیدا کردن موفقیت ،عشق ، امنیت یا شناخت

نا امید شده اند .چرا تنها من میان همه مردم مشکل دارم ؟.این سوال آزار دهنده زیادی از مردم است که

بامشکلات بدون جواب ،استرس ها و شکها روبرو هستند . و تنهایک جواب نهایی و غایی وجود دارد و آن

نشناختن نیرویی ست که دروجود ماست.(( ذهن نیمه هشیار )) قدرتی ست که کنترل آن ما را به

بالاترین قله آرامش و موفقیت می رساند.در وجودشما انسانی ست ،راهنمای زندگی و آینده تان ،در

واقع فرد موفقی را که منتظرش هستید ،دروجود خود شماست و اگر آنرا بیابید انسان هرگز تنها

نیست ..درون هر یک از ما انسانی ست قوی ،باهوش و پر انرژی که ما هرگز صدایش را نمی شنویم ،

درواقع ما هیچ گاه زمانی برای خلوت کردن یا شنیدن صدای درونمان نمی گذاریم .

صحبت کردن در باره نا خوشی ها ،مانند کود ریختن پای علفهای هرز است .افکار منفی شما را زیر

بارنگرانی ،عجز و احساس حقارت از پا درمی آورند. آنها شما را درحال که دیگران به سرعت در گذرند ،با

کوله باری از مشکلات کنار جاده رها می کنند .افکار منفی را پیش از آنکه تبدیل به هیولای ذهنی شوند

از بین ببرید .شکست های شغلی ،بیوفایی های معشوق ،سر خوردگی از رفتار مردم ،تنهایی

،دلتنگی ... همه و همه هیولای ذهن را می سازد.

زندگی مثل یک پیانوی زیباست ،با شاستی های سیاه و سفید ،شاستس های سفید ،خوشیها و

شاستی های سیاه ،غمها و غصه ها ...اگر قرار است آهنگ خوبی ازآب در بیاید ،باید هر دو را بنوازید.

در ملکوت :اگر دری بسته شود ،دروازه یی گشوده خواهد شد . در ملکوت ، چیزی به نام

خوشبختی وجود ندارد ...هرگز تمام برگه های برنده ،دست یک نفر نمی افتد . انسان با داشتن آرامش و

ذهنی سالم ، خوشبخت ترین مخلوقات است ..آرزوهای دست نیافتنی آرامش را از انسان می گیرد .

اگر خوب نگاه کنید ، زندگی عذاب آورتان را خودتان درست کرده اید . زندگی راه خودش را می رود ،گاهی

به سنگ می رسد ،گاهی به گودال ، گاهی هم به دشتی پر از گل ...افراد موفق به امید آن تمام این

مسیر را طی کرده اند .به نظر میرسد موفقیت ، چسبیدن است ، چسبیدن به هدفی که حتی دیگران

رهایش کرده اند . می ترسم اگر رویا هایم به حقیقت بپیوندد ، دیگر دلیلی برای زندگی

نداشته باشم . و این همان چیزیست که مبارزان روشنایی  سعی می کنند به

دیگران بیاموزند .

((آخر چقدر باید در تاریکی ماند ؟ ))...          .آنقدر که بتوان در تاریکی   دید .  

  و این جوابی ست برای تمام سوالهایی که روی شانه هایتان سنگینی می کند .

+ نوشته شده توسط همایون در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:36 |

با  سلام وعرض تبریک خدمت دوستان عزیز

از اینکه دیر آپ کردم واقعاً  عذر می خوام

                          یه مقدار  زندگی سخت شده بود ...می دونید که ؟

 

این روزا سرم شلوغه          فرصت گریه ندارم

 

اگه اشغاله نگاهم                نمی خوام کلاس بزارم

 

 

خدا ...... چرا عاشق شدم من      دیگه از دست این دل    یه شب آروم ندارم

 

 

 

در تجربه گریان همیشه دردناک ترین کلام است           ...  دوست

داشتن ...

 

کاش میشد عشق را به عادت نفرت انگیزه دوست داشتن تبدیل نکنیم .

 

 

 

 

 

اگه آدم خوابش بگیره دیگه جاکفشی ، گلدون و باغچه براش فرقی نداره  

 

 

 

اگه از انسان خواب  و آرامش رو بگیرن   بدبخت ترین موجود روی زمین می شه

 

 

 

اگه بچه خوبی باشی  نصفش رو بهت میدم  اگه غربزنی که هیچی دیگه .........

 

و چقدر خوبه آدم همه چیز رو قسمت کنه ... حتی یه لبخند ،

 

حتی بی ارزشترین چیزی که تو

 

زندگی داره ، هر چیزی  را که ببخشید به شما باز خواهد گشت .

 

 

 

 

*به خدا قول می دم دیگه اذیتت نکنم ، باشه هرچی تو بگی .

اگر چه تو دعوای زن و شوهر هیچ وقت

 

مقصراصلی پیدا نمیشه اما گاهی

 

اوقات باید ناز کشید  یا ناز کرد انسان

 

موجودی است که به همه چیز نیاز داره .

 

 

*ای گربه لوس ، شیطونی می کنی ؟  ..

 

 حالا و ویشگونت بگیرم ؟

 

 

 

بهتره برای اشتباهاتمون یه جریمه هایی رو هم در نظر بگیریم .

 

 

 

 

 

 

* جون داداش جیک بزنی من می دونم و تو ....

 

انسان ها سه شخصیت دارن ، یکی اون که می خوان باشن ،

 

 یکی اون که نشون میدن  ویکی اونیکه هستن .

 

 

 

همه آدما در درونشون قلبی ساده و مهربون دارن

 

*خدایا : خیلی دلم گرفته      از همه چیز خسته شدم

 

. هیچ موشی منو دوست نداره ، تنهای تنها موندم

 

دیگه امید برای زندگی ندارم .

 

فقط یه موش ـ فقط یه  موش خوش مزه بچه هم شد اشکال نداره .

 

 تو فقط یه موش کوچولوش رو بفرست قول میدم ....

 

و چه ناراحت کننده ست که هر موقع به مشکل بر میخوریم یا به چیزی نیاز داریم ... خدارو میشناسیم 

هر موقع ناامید و مایوس باشیم تازه می فهمیم خدایی هم وجود داره

 

>> کاشکی آرزو کنیم خدا <<  هرگز مارو به حال خودمون رها نکنه

 

+ نوشته شده توسط همایون در شنبه نوزدهم فروردین 1385 و ساعت 20:6 |

 

در زندگی زخمهايست که مثل خوره         روح را آهسته در انزوا

           می خورد و می تراشد .

پس انسان به آرامش محتاج است             انسان نيازمند طبيعی است .

اگر انسان آرامش را درون خود نيابد        جستجوی آن در جای ديگر کار

بيهوده ای است

ما به ندرت در باره آنچه که داريم فکر می کنيم     در حالی که هميشه در

انديشه چيزهايی هستيم که نداريم .          افکار پريشان زندگی پريشان

می سازد .

نيروی معجزه آسايی که بزرگترين روياها و آرزوهای ما را تحقق می بخشد ،

درون همه ما نهفته است .         ساده باشيم

ساده باشيم چه در باجه يک بانک چه در زبر درخت.

(( آ رزوهايی که بر دل ماند ))

 تقديم به تمام کسانی که به نوميدی خود ... ( معتادن )

می دونم دلت گرفته ، غصه تو دلت خونه کرده ، به هم ريختی و دل و دماغ

هيچ کاری رو نداری. از زندگی سير شدی ، تو خلوت تنهايی هات به خدا

گله کردی که چقدر بد شانسی ...

 

فکر می کنی که به آخر خط رسيدی - يه روز سخت و پر از غصه رو با هزار مشکل

بزرگ به شب رسوندی و حالا به يک ذهن مشغول و يه فکر نگران با يه عالمه دلشوره

و اضطراب و ترس ، سر رو بالش گذاشتی تا شايد با چند ساعت خواب ، از فکر

غصه های امروز و نگرا نی های فردا که تو روز يه لحظه هم رهات نکرده ، چند ساعت

دور باشی ،- هزار بار تو رختخواب اين پهلو اون پهلو می شی ، در حسرت يه خواب

راحت ، يه آرامش کو تاه ، اما دريغ خواب که به چشمات نمی ياد هيچ ، سر درد هم

به در دهات اضافه می شه ، به خودت ميای می بينی صبح شده ، اما چيزی از خيال

و غصه هات کم نشده ...

( خودمونيم چند بار به خاطر اون شبهايی که راحت سر رو بالش گذاشتيم و

شيرشنی دلچسب خواب مهمون چشهامون بود خدا رو شکر کرديم ؟ ...

هيچ فکر کردی می نونست خيلی بد تر از اين باشه ؟ -  آدم تو زندگی يه يه

جاهايی می رسه که ميگه: يعنی بد تر از اين هم می شه ؟ من قدرت اين

بار غم رو دارم ؟...             ( نترس ، اون بالا سری هواتو داره )

مطمئن باش اونقدر هواسش هست که بيشتر از ظرف تحمل و شکيبايت

غم برات نر سه .      اينقدرها هستن که برای زندگی امروز ما ، که به قول خودمون

پر از غم و غصه است ، حسرت می خورن ، کسانی که از خيلی چيزها ... محروم اند

اگر فقط يه ذره به اطرافمون نگاه کنيم ...   قرار نيست همه آدما غماشون و جا ر

بزنن ، يا تو از وزن بار سنگينی که رو دلاشونه با خبر باشی ، همه آدمها حتی اونايی

که از نظرت ، انگار از همه عالم و آدم خوشبخت تر ن ، حداقل يه غم دارن که شايد

اونقدر بزرگ باشه که تو حتی تحمل شنيدنش رو هم نداشته باشی ، ممکن حتی

از شنيدنش مثل يه تکه يخ در مجاورت حرارت کوره ذوب بشی يا ... می دونی ؟

غصه های زندگی نعمتن ،    وقتی غصه ها نعمتهايی هستن که اگر نباشن

شادی و خوشبختی و آرامش بيرنگ و بی معنا می شه .

دوستی ازت می پرسه چه خبر ؟ و تو با صدايی که نارضايتی توش موج می زنه

می گی ، .. هيچ امن و امان ، بعد می گی ، خسته شدم ، آخر اين هم شد زندگی

کدوم خوشبختی ؟ اگر وضع منو داشتی خوشبختی از يادت می رفت ، ...

چه غم انگيزه که ظرافت نگاههامون يه جورايی کم رنگ شده

چه عجيبه وقتی حرف خوشبختی و نعمت به ميون مياد .همه نا خود آگاه

تصور می کنيم حرف از يه نفمت دور دست و دست نيافتنی ، يه رويای عجيب

و غريبه - چرا فکر می کنيم خوشبختی خيلی از ما دور ه ، ؟ چرا هيچ

وقت به چيزهايی که داريم فکر نمی کنيم  -ما همه اين نعمتها ی بزرگ رو

از ياد برديم ، فقط به دليل اين که بهشون عادن کرديم .  يادمون باشه .

( يادمون باشه خيلی وقتها خوشبختی   تو امن و امانه همين لحظه است

که تو روزمرگی زندگی ، مثل يه عادت ، روی ارزش بی اندازش غبار

فراموشی نشسته .         اگر بهتر به اطرافمون نگاه کنيم ما خيلی از

لحظه ها رو خوشبخت زندگی می کنيم .

حرف آخر

(( بياييد آرزو کنيم که تو قعات کوچکمان       هيچ گاه بزرگ نشوند .))

+ نوشته شده توسط همایون در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385 و ساعت 12:13 |
بدترین شکل دلتنگی   برای کسی است...

 که در کنار او باشی     و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید

*************************************************************

در تجربه گریان همیشه ...       دردناکترین کلام است ...             

                                                                                   دوست داشتن

و نترسیم از مرگ       ...       مرگ ،   پایان کبوتر   نیست

+ نوشته شده توسط همایون در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 و ساعت 17:36 |


Powered By
BLOGFA.COM