تبليغاتX
به سوی خوشبختی
((از خدا می خوام که او را به روز سیاه بنشاند ....و همین بلایی را که بر سرم آورده

،بر سر خودش بیاورد .آخر چطور توانست با وجود این که اینقدر دوستش داشتم ترکم

کند ...))

این عشق واقعی نیست ،نفرت است .محال است آدمی چیزی را به دست آورد که

خود هرگز نبخشیده ..عشق در حد کمال ببخش ،تا عشق در حد کمال 

بستانی .عشق راستین به تو باز خواهد گشت .اگر خدا این مرد را برای تو نمی

 خواهد ،قاعدتاُ تو نیز نباید او را بخواهی .عشقی که حق الهی توست ،جدا ناپذیر

است .پس از خدا بخواه هر آنچه حق الهی توست به تو بدهد ..

در ذهن الهی از دست دادن وجود ندارد ...آدمی اغلب به علت ناسپاسی و قدر

نشناسی چیزی را از دست می دهد و از فقدان آن رنج می برد .همه امراض و

دلتنگی ها ،، زائیده تخلف از قانون محبت است

هیچ کس جز خود آدمی چیزی به خود نمی دهد و هیچ کس جز خود آدمی چیزی از

خود دریغ نمی دارد ....

روزگاریست همه عرض بدن می خواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند

دیو هستند ولی مثل پری می پوشند

گرگ هایی که لباس پدری می پوشند

آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند

عشق ها را همه با دور کمر می سنچند

خب طبیعی ست که یکروزه به پایان برسد

عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد.....

                                                                قسمتی از شعر زیبای دوست عزیزم جابر نوری

+ نوشته شده توسط همایون در جمعه بیست و سوم تیر 1385 و ساعت 17:46 |