تبليغاتX
به سوی خوشبختی

((همه ما به نوعی از بدبختی و بد اقبالی رنج می بریم ))

                             ...(   آرزو هایی که تمامی ندارد   )...

دانش آموز دبیرستانی با خود می گوید : ( وقتی مدرسه ام را تمام کنم و دیگر مجبور

نباشم تکلیفی انجام دهم ، آنوقت زندگی ایده آل خواهد بود .

مدرسه تمام می شود ، حالا او تشخیص می دهد تا وقتی خانه مستقل نداشته

باشد ، خوشبخت نخواهد بود .        

 خانه را ترک می کند ، وارد دانشگاه می شود و با خود می گوید : وقتی مدرکم را

بگیرم دیگر هیچ غمی نخواهم داشت .      ..بالاخره مدرکش را هم می گیرد و

 آنوقت است که می بیند تا شغل مناسبی نداشته باشد نمی تواند خوشبخت

باشد .

کاری اختیار می کند .....       درست حدس زدید ...هنوز هم نمی تواند خوشبخت

باشد .با گذشت سال های پیاپی ،او خوشبختی و شادی ،و آرامش ذهنی خود را

مرتبا تا نامزد شدن ،تا ازدواج کردن ،تا خرید خانه ،تا گرفتن کار بهتر

،تا تشکیل خانواده ،تا بردن بچه ها به مدرسه ، تا تمام شدن مدرسه بچه ها

تا بازنشستگی و ....به تعویق می اندازد .و قبل از آنکه به خود اجازه شادی

 سعادتمند دهد ، از دنیا  می رود . 

  تما لحظات حال او صرف نقشه کشیدن برای آینده متفاوتی می شود که

 هرگز از راه نمی رسد ...   

              آینده متفاوتی که هرگز از راه نمی رسد

+ نوشته شده توسط همایون در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 و ساعت 20:23 |