تبليغاتX
به سوی خوشبختی - از آرامش تا موفقيت

 

در زندگی زخمهايست که مثل خوره         روح را آهسته در انزوا

           می خورد و می تراشد .

پس انسان به آرامش محتاج است             انسان نيازمند طبيعی است .

اگر انسان آرامش را درون خود نيابد        جستجوی آن در جای ديگر کار

بيهوده ای است

ما به ندرت در باره آنچه که داريم فکر می کنيم     در حالی که هميشه در

انديشه چيزهايی هستيم که نداريم .          افکار پريشان زندگی پريشان

می سازد .

نيروی معجزه آسايی که بزرگترين روياها و آرزوهای ما را تحقق می بخشد ،

درون همه ما نهفته است .         ساده باشيم

ساده باشيم چه در باجه يک بانک چه در زبر درخت.

(( آ رزوهايی که بر دل ماند ))

 تقديم به تمام کسانی که به نوميدی خود ... ( معتادن )

می دونم دلت گرفته ، غصه تو دلت خونه کرده ، به هم ريختی و دل و دماغ

هيچ کاری رو نداری. از زندگی سير شدی ، تو خلوت تنهايی هات به خدا

گله کردی که چقدر بد شانسی ...

 

فکر می کنی که به آخر خط رسيدی - يه روز سخت و پر از غصه رو با هزار مشکل

بزرگ به شب رسوندی و حالا به يک ذهن مشغول و يه فکر نگران با يه عالمه دلشوره

و اضطراب و ترس ، سر رو بالش گذاشتی تا شايد با چند ساعت خواب ، از فکر

غصه های امروز و نگرا نی های فردا که تو روز يه لحظه هم رهات نکرده ، چند ساعت

دور باشی ،- هزار بار تو رختخواب اين پهلو اون پهلو می شی ، در حسرت يه خواب

راحت ، يه آرامش کو تاه ، اما دريغ خواب که به چشمات نمی ياد هيچ ، سر درد هم

به در دهات اضافه می شه ، به خودت ميای می بينی صبح شده ، اما چيزی از خيال

و غصه هات کم نشده ...

( خودمونيم چند بار به خاطر اون شبهايی که راحت سر رو بالش گذاشتيم و

شيرشنی دلچسب خواب مهمون چشهامون بود خدا رو شکر کرديم ؟ ...

هيچ فکر کردی می نونست خيلی بد تر از اين باشه ؟ -  آدم تو زندگی يه يه

جاهايی می رسه که ميگه: يعنی بد تر از اين هم می شه ؟ من قدرت اين

بار غم رو دارم ؟...             ( نترس ، اون بالا سری هواتو داره )

مطمئن باش اونقدر هواسش هست که بيشتر از ظرف تحمل و شکيبايت

غم برات نر سه .      اينقدرها هستن که برای زندگی امروز ما ، که به قول خودمون

پر از غم و غصه است ، حسرت می خورن ، کسانی که از خيلی چيزها ... محروم اند

اگر فقط يه ذره به اطرافمون نگاه کنيم ...   قرار نيست همه آدما غماشون و جا ر

بزنن ، يا تو از وزن بار سنگينی که رو دلاشونه با خبر باشی ، همه آدمها حتی اونايی

که از نظرت ، انگار از همه عالم و آدم خوشبخت تر ن ، حداقل يه غم دارن که شايد

اونقدر بزرگ باشه که تو حتی تحمل شنيدنش رو هم نداشته باشی ، ممکن حتی

از شنيدنش مثل يه تکه يخ در مجاورت حرارت کوره ذوب بشی يا ... می دونی ؟

غصه های زندگی نعمتن ،    وقتی غصه ها نعمتهايی هستن که اگر نباشن

شادی و خوشبختی و آرامش بيرنگ و بی معنا می شه .

دوستی ازت می پرسه چه خبر ؟ و تو با صدايی که نارضايتی توش موج می زنه

می گی ، .. هيچ امن و امان ، بعد می گی ، خسته شدم ، آخر اين هم شد زندگی

کدوم خوشبختی ؟ اگر وضع منو داشتی خوشبختی از يادت می رفت ، ...

چه غم انگيزه که ظرافت نگاههامون يه جورايی کم رنگ شده

چه عجيبه وقتی حرف خوشبختی و نعمت به ميون مياد .همه نا خود آگاه

تصور می کنيم حرف از يه نفمت دور دست و دست نيافتنی ، يه رويای عجيب

و غريبه - چرا فکر می کنيم خوشبختی خيلی از ما دور ه ، ؟ چرا هيچ

وقت به چيزهايی که داريم فکر نمی کنيم  -ما همه اين نعمتها ی بزرگ رو

از ياد برديم ، فقط به دليل اين که بهشون عادن کرديم .  يادمون باشه .

( يادمون باشه خيلی وقتها خوشبختی   تو امن و امانه همين لحظه است

که تو روزمرگی زندگی ، مثل يه عادت ، روی ارزش بی اندازش غبار

فراموشی نشسته .         اگر بهتر به اطرافمون نگاه کنيم ما خيلی از

لحظه ها رو خوشبخت زندگی می کنيم .

حرف آخر

(( بياييد آرزو کنيم که تو قعات کوچکمان       هيچ گاه بزرگ نشوند .))

+ نوشته شده توسط همایون در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385 و ساعت 12:13 |